![]() |
![]() |
|
| سردر قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمدو گفت من بی سوادم |
|
می خواهم یک بار دیگر به زندگی سلام کنم .یه بار دیگر آغاز کنم.بدون هیچ هراسی............چون از علل عدم موفقیت هراس کاذب است .وقتی که کودک بودم برای راه رفتن...صحبت کردن...بارها و بارها دچار خطا و شکست میشدم اما با تلاش بی وقفه ی خودم وبا کمک های بی دریغ پدر و مادرم توانستم این اعمال را یاد بگیرم و هیچ موقع برای فراگیری اونا نا امید نشدم...... و اکنون که سالها از آن روزها می گذرد.......در این فکر هستم که من در آن روزها که هنوز خیلی چیزهارو درک نکرده بودم هرگز ناامید نشدم پس چرا باید بنشینم.همه ی ما میدونیم که در زندگی انسانها خیلی چیزها وجود دارد و خیلی چیزها وجود ندارد.......و معمولا هر شخصی به یک طریقی برای چیزهایی که نیست دعا می کنه که باشه.........بعضی ها بر این باورند که ستاره ی دنباله دار میتونه آرزو رو بر آورده کنه ......بعضی دیگر معتقدند بچه های معصوم دعا شون زود اجابت می شه......بعضی ها آرزوشونو برای مادرشون میگن چون پیش خدا ارج و قرب داره و خلاصه هر کسی به یه نحوی دعای خودشو به گوش خدا میرسونه.......اما بهتر نیست که ما مستقیما به خود خدا بگیم؟ پیش خدا دعا کردن یه مزه ی دیگه ای داره.با خود خدا حرف زدن و دردو دل کردن یه چیز دیگست...خدا همه جا هست و همه ی حرفای مارو می شنوه...ولی ای کاش ما یه جای خوبی رو براش قرار بدیم ... یه جایی مثل دل...دل جای هست که هیچ کس نمیتونه بهش سرک بکشه.......دل رو باید معبد قرار داد............و رو سر در قلب نوشت ورود افراد متفرقه ممنوع......آره ممنوع....بنویس این ملک خصوصیه.......آره اینجا خونه ی خداست......کسی حق نداره واردش بشه.......حتی میتونید توش وسیله هم قرار بدین..وسایلتون همش عشقه.عشق- صداقت- معرفت-ایثار- و حتی جوانمردی........اینطوری وقتی خدا تو قلبته احساس رضایت می کنه...اون وقته که دیگه هر چیز خوبی که تو قلبت بیاد دیگه بیرون نمیره.........حتی حاضر نقدی هم دلتو بخره تا ساکن اصلی و همیشگی اون باشه.......خدارو باید دزدید ......باید خودت اونو لمس کنی.......ولی دزدیدن خدا با دزدیای دیگه فرق میکنه......چون این دزدی نیاز به بالا رفتن از دیوار یا قلاب گرفتن نداره فقط کافیه روحتو صیقل بدی تا عاری از هر گونه آلودگی بشه...بد که یه صفای حسابی بهش دادی یه پرش بلند و حالا پیش به سوی بی نهایت. حالا دیگه روتون میشه که از خدا چیزی بخواین...رودربایسی رو بزارین کنار...برین جلو... بهس بگین که میخواین دلشو بدزدین...بهش بگین که میخایم مال خودتون بشه..........بگین همه چیزرو رها کردم و با روحم اومدم بالا پیش تو.......اونوقته که خدا میگه...هگه من باهات بیام منو کجا میبری؟باز منو میندازی پشتت و بهم بی توجهی میکنی یا منو میندازی جلو هر بلایی که به سرت میاد میگی خدایا تقصیر تو بود که مثلا فلان چیزو بهم ندادی و منم مجبور شدم اون کارو کنم؟ مثلا پول ندادی مجبور شدم برم دزدی- اونوقت تو چی میخوای بگی.......میدونم......میگی نه خدا جونم....من برای تو یه جای خوب فراهم کردم اینجا تو قلبم...قلب من بی صبرانه اون پایین منتظر توست... با تمام وسایل...اون موقع هست که خدا اجازه ی ربودن میده......
ولی اینم بدونید تا به زمین برسید خداوند هزاران بار شمارو به زمین میندازه تا ببینه شما بنده و رفیق وفادارش هستید یا نه.......اما تو اون لحظه برید به دنیای کودکی خودتون...فکر کنید هنوز بلد نیستید راه برید پس اون شوقو به وجود بیارین......باز هم بلند بشید به راهتون ادامه بدید...اون موقع خدا هم ازهمنشینی با این دزد وفادار لذت میبره....... عشق یعنی حقیقت...و حقیقتم یعنی الله........
پس هیچ وقت ناامید نشید...چون پشت هر شکستی پیروزی بزگی وجود داره ...و اگه خدا یه مشکلی رو تو مسیر زندگیت قرار میده نترس.....چون پشت هر بلایی خیرو برکت زیادی نهفته راستش ما تا اشتباه نکنیم نمی آموزیم و تا شکست نخوریم معنی پیروزی رو درک نمی کنیم.........و اینم بدونید که بخشش خداوند به اندازه ی نیتتونه.......به امید انروز که همه ی ما دلهایمان را جایگاه خقیقت کل قرار دهیم...ان شا الله........... مهسا
زندگی را دوست دارم چون تو را دوست دارم وقتی که تو را دوست دارم زندگی زیباست وقتی که همه چیز برایم زیباست میخواهم پرواز کنم و به اوج برسم چون آنوقت خدا را باور دارم میگویند :پرنده مردنی ست پرواز را به خاطر بسپار پس تا وقتی زنده ایم باید در درون پرواز کنیم تا با مردن پرواز را به خاطر بسپار یم
دلم میخواد گریه کنم ولی باور کن خدا گریه رو هم از من گرفته ... خدا فقط به من یه قلب داد و توش یک نفر رو گذاشت که نذاره من بمیرم ... یه نفر رو گذاشت که نذاره من بیشتر از این غم و غصه بخورم ... یک نفر که دیگه با هیچی عوضش نمی کنم .... یک نفر که حاضر نیستم حتی با یک نفر دیگه .............. دلم خون میشه این آهنگ ها رو گوش میدم منو یاد موقعی میندازه که میتونستم قدرش رو بدونم ... می تونستم نگهشون دارم ...میتونستم باهاشون بیشتر خاطره بسازم ولی نشد .....ای از چی بگم ........ شادیه روز وو روزگار من کو ؟ کجا رفت ؟ من چرا دیگه من نیستم ؟ پس من کجا رفته ؟ چرا بر نمی گرده ..... آه نمی دونین چی میگم .. حتی توی این مدت هنوز اون طور که باید نگاهم رو نخوندی ... وگرنه حداقل تو میتونستی ببینی که توی نگاهم چه غمی هست .... هیچکی نمی دونه ... و هیچ کس هم نخواهد فهمید .... تا اون موقعی که بعد از من نبشته هامو بخونن ... هیچکی کمکم نکرد ... و گویا نخواهد کرد... خدا اینو قبول کرد که همه چیز رو از من بگیره تا با اون شروع کنم ... از صفر .. با اون دونه به دونه خاطره بسازم ... درست مثل اینکه تازه متولد شدم ..... نمی بینی نگاهم رو ... نمی خونی قلبمو ...دلم خیلی خونه .... ولی خدا چرا گریم نمی گیره ؟ چرا ازم اشکو گرفتی که بیشتر عذاب بکشم و خالی نشم ؟ خیلی خونم نمی بینی چشمامو وقتی لرزید از عشق تو نمی بینی اشکامو وقتی غلتید از عشق تو پا نذار رو قلبم .... پلکامو نیازار .... میمیرم برای تو ..... ظالم تو بی وفا ..... چه عهدی داشتی که یکی یک دونم بشی ؟ ظالم ای هم صدا ...چه عهدی داشتی که بشکنی دل منو ؟؟؟؟؟؟؟ ندیدی تو قلبمو وقتی تپید به عشق تو ندیدی نگامو ...نشنیدی دوستت دارم ها رو ..... روحم رو نیازار دستامو نگه دار وقتی میان به سوی تو آره دوستت دارم سادس ولی چرا ؟ چشات و دیدم و شکستم بی صدا ؟ تو که منو نمی خواستی چرا پا روی قلبم گذاشتی ظالم ؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دردودلای دوست خوبم.......... چه شبی بود......امیدوارم هر آدمی که میگه عاشقم واقعا عاشق باشه.......واقعا دلم میگیره از این همه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ mahi & marzi
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 20:15 توسط سامان & مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم اول از همه خوشحالم که وبلاگمون رو واسه بازدید انتخاب کردین من سامان که این وبلاگ رو با کمک بهترین دوستم مهسا مینویسیم تو این وبلاگ مهسا جون از شعرای خودش هم براتون مینویسه.امیدواریم به کمک شما گلای مهربون یه وبلاگ ناز و خوشگل ترتیب بدیم.
من و مهسا جون منتظر نظراتون هستیم. |
|
RSS
|