![]() |
![]() |
|
| سردر قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمدو گفت من بی سوادم |
|
سلام به همه ی دوستای نازنینم.
نمي خوام تو ذهن من آشوبي از عشق تو شه تو تموم لحظه هام عكس تو نقاشي بشه براي نشستن و رفتن توياد تو سرلوحه شه توي اين غريبگي بي تو بودن انديشه شه نميخوام با تو بگم با تو يه روز كه چي ميشه مي دونم كه عاقبت عشق توهم تموم مي شهدستام تو كشيدن رنگ چشات رنگ مشكي مي كشه مي دوني اگه بخواد اونو بكشه دستاش به سستي مي كشه؟ نميخوام غرور بي جاي منم دست و پاگيرم بشه آخه تو رسم عاشقي غرور و بد دلي گم مي شه نميخوام بهت بگم كه عاقبت ياد توام فراموش ميشه ميخوام بهت بگم كه خستگي هام با عشق تو در ميشه می خوام یه شعری من بگم برای تنها یار خود برای اون کسی که برد منو تو عمق قلب خود برای یار دیوونم چه چیزی لایقش می شه برای اون همزبونی که عاقبت منو می کشه اسیر اون نگاش شدم آخه برای چی چرا آخه برای اون می شه آدم کنه جونشو فدا؟ تنها چیزی که می دونم اینه که اون وفا داره بدون اون تو زندگیم هیچ چیزی معنا نداره اینو بدون عزیزه من وقتی که خلوت می شینه نمی خوام فکری کنم فکری که آشوبی کنه اگه بری ای نازنین بد جوری قلبم می گیره سوگل من ای نازنین نری فراموشم کنی بری به عشقه دیگری یه گوشه ای ولم کنی به خدا طاقت ندارم من می میرم من می دونم اگه اینو خوب بدونی برای همیشه می تونی منو تو قلبت بشونی اینم بدون که من وفا دارم آخه من دوست دارم.آخه من دوست دارم مهسا |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 11:29 توسط سامان & مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستای گلم اول از همه خوشحالم که وبلاگمون رو واسه بازدید انتخاب کردین من سامان که این وبلاگ رو با کمک بهترین دوستم مهسا مینویسیم تو این وبلاگ مهسا جون از شعرای خودش هم براتون مینویسه.امیدواریم به کمک شما گلای مهربون یه وبلاگ ناز و خوشگل ترتیب بدیم.
من و مهسا جون منتظر نظراتون هستیم. |
|
RSS
|