تبليغاتX
برای رسیدن به تو جان خواهم داد
سردر قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمدو گفت من بی سوادم

 روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود مهسا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 13:40  توسط سامان & مهسا | 

بچه ها شوخي شوخي به

گنجشك ها سنگ ميزنند و گنجشكها

جدي جدي ميميرند –آدما شوخي

شوخي زخم ميزنند و قلبها جدي جدي ميشكنند و تو شوخي شوخي

لبخند ميزني و من جدي جدي عاشق ميشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 20:2  توسط سامان & مهسا | 

کاش می شد که نرفت

که بمانیم و بسازیم خانه ای با گل دل

کشور عشق کجاست؟

صحبت از رفتن و بیزاری نیست

پای رفتن لنگ است

حاصل ما این است

کاش می شد که نرفت

و زمان را بوسید وزمین را دوشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 19:58  توسط سامان & مهسا | 

ساده نبود گذشتن از تو برام

ساده نبود كوچ تو از لحظه هام

ساده نبود قصه ي بي تو بودن

ساده نبود هق هق شب گريه هام

چه ساده دل بريدي اشك منو نديدي

خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

چه عاشقونه خوندم چه بي بهونه رفتي

ناباورانه موندم كه بي نشونه رفتي

من بي تو باز تنهام از تو چي مونده برجا

از تو چي مونده برجا جز مشتي خاطرات

اما به انتظار برگشتنت مي مونم

شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

مهسا جان چی مشد به این زودیا فراموشم نمیکردی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 19:56  توسط سامان & مهسا | 
دلم تنگ می‌شود

حتی وقتی در كنارم هستی

دلم تنگ می‌شود

انگار خنده‌هايت را بايد دزديد

و پرده جلوی چشمانت را بايد كنار زد

دلتنگی‌هايم را می‌شويم

خوابهايم را هم قايم خواهم كرد

بايد بيشتر زمزمه كرد و آواز خواند

چقدر نبودمان زياد است

بايد بيشتر با هم بود

دلتنگی‌هايم را می‌شويم

خستگی چشمهايم را در پشت رنگها قايم می‌كنم

ولی از ديرآمدنت رنگهايم هم به خواب می‌روند

باز هم بيدارم

بايد بيشتر با هم بود

دلم تنگ می‌شود

حتی وقتی بودنمان شكل می‌گيرد

می‌گويی برای من نمی‌نويسی

كاش اين شعرم را می‌خواندی

و می‌دانستی چقدر دلم تنگ می‌شود

سامان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 19:49  توسط سامان & مهسا | 
تا وقتي مريض نشي کسي برات گل نمياره تا فرياد نزني کسي به طرفت بر نميگرده تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمياد… و تا وقتي نميري کسي تو رو نميبخشه…
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:48  توسط سامان & مهسا | 
 

سلام مهربونم امدم كه باز هم باهات حرف بزنم و از همه ان چيزهايي كه بهتر از من خبر داري برات بگم خودت كه خوب مي دوني كسي به جز تو حوصله شنيدن حرفهاي من را نداره هر كي به فكر كاراي خودشه تا مي ايي با يكي حرف بزني مي بيني يه عالمه گفتي اخرش طرف مي گه راستي شنيدي گوشت گرون شده ! يا اگه خيلي ديگه لطف كنه مي گه ببخشيد من بايد برم با یکی از دوستام قرار دارم بلاخره همه چيز مي گه آخرش مي فهمي كه براي ديوار حرف زدي ! مي دوني خدا با اينكه مي دونم هيچ وقت جوابي از تو در غالب يه موجود خاكي نخواهم شنيد و هيچ وفت موقف به ديدار خاكي با تو نخواهم بود ولي وقتي فكر مي كنم كه تو هستي و گوش مي دي ارومتر مي شم نمي دونم مي خواهي چكار كني نمي دونم كه براي لحظه اي بعد چه چيزي مهيا شده ولي مي دونم هر چي هست ازش گريزي نيست مي دوني اي آرام جان خيلي دوست داشتم يه روح آزاد بودم به بند اين تن خاكي نبودم سبك بودم و رها به فكر گرسنگي به فكر مايحتاج خاكي نبودم دوست داشتم عاشق بودم نمي دونم عاشق كي يا چي ولي هر چي كه باشه از جنس پاك به زلالي آب به مهربوني تو شايد اين حال و احوالي كه برام هست به دليل نبود همين عشق هست شايد سرگرداني در وادي اين دنيا به دليل خلا عاشقي هست وقتي ادم تنهاست هزارتا فكر عجيب غريب مي كنه توي عالم خياش هزار بار عاشق مي شه هزار بار وصل و هزار بار فصل ! ولي توي خيالم هم فالب مشخصي براي عشق ورزي ندارم مثلا وقتي فكر مي كنم كه تو چه شكلي هستي و به نتيجه نمي رسم راستي خدا تو چه شكلي هستي ؟ چه رنگي هستي ؟ كسي تو را تا حالا نديده حتي انهايي كه مي گن عاشق تو هستن اي كاش يه جوري با من حرف مي زدي همين الان جوابم را مي دادي حد اقل يه اره يا نه مي گفتي نمي دونم خودت بهتر مي دوني چه جوري ولي ميدونم كه در سطح توانت هست البته فكر نكني من هم مثل ديگران كه مي گن ما لايق نيستيم كه خدا با ما حرف بزنه فكر نمي كنم من مي گم خداي من اگه بخواد حرف بزنه با من به لياقت و اين چيزا فكر نمي كنه و كاري نداره مي دوني خدا دلم بهونت را گرفته خيلي دل تنگم اشكم در اومد بغض تو گلوم شكست

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:45  توسط سامان & مهسا | 
 

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم

اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم

اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:38  توسط سامان & مهسا | 

روزی مرد جوانی وسط شهری ايستاده بود و ادعا می کرد که زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد.

جمعيت زيادی جمع شدند.قلب او کاملا سالم بود و هيچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود.

پس همه تصديق کردند که قلب او به راستی زيباترين قلبی است که تا کنون ديده اند.

مرد جوان در کمال افتخار ، با صدایی بلندتر به تعريف از قلب خود پرداخت. ناگهان 

 پيرمردی جلوی جمعيت آمد و گفت:اما قلب  تو به زيبايی قلب من نيست.

مرد جوان و بقيه جمعيت به قلب پيرمرد نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپيد ، اما پر از زخم بود.

قسمت هايی از قلب او برداشته شده و تکه هايی جايگزين آنها شده بود;اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و

گوشه هايی دندانه دندانه در قلب او ديده می شد. در بعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت که هيچ تکه ای آنها را پر نکرده بود.

مرذم با نگاهی خيره به او می نگريستند و با خود فکر می کردند که اين پيرمرد چطور ادعا می کند که زيباترين قلب را دارد.

مرد جوان به قلب پيرمرد اشاره کرد و خنديد و گفت: تو حتما شوخی می کنی.........قلبت را با قلب من مقايسه کن.

قلب تو ، تنها مشتی زخم و خراش و بريدگی است.

پيرمرد گفت: درست است ، قلب تو سالم به نظر می رسد. اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم.

ميدانی ، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام  ;من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشيده ام.

گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشيده شده قرار داده ام.اما چون اين دو عين هم نبوده اند،

گوشه هايی دندانه دندانه در قلبم دارم که برايم عزيزند ، چرا که ياد آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشيده ام ، اما آنها چيزی از قلب خود به من نداده اند.اينها همين شيارهای عميق هستند. گرجه درد آورند ، اما ياد آور عشقی هستند که داشته ام.

اميدوارم که آنها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند.

پس حالا می بينی که زيبايی واقعی چيست؟؟؟

مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد. در حالی که اشک از گونه هاييش سرازير می شد به سمت پيرمرد رفت.از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بيرون آورد و با دستهای لرزان به پيرمرد تقديم کرد.

پيرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پير و زخمی خود را در قلب مرد جوان جای گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد ; سالم نبود ولی زيباتر از هميشه بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:33  توسط سامان & مهسا | 
یکی هست که هر چقدر بهش بدی کنی بازم بهت خوبی میکنه.

از اول زنده بودنمون حتی قبل از این حرفا به ما کمک کرده.

ما آدما وقتی یادمون می افته خدایی داریم که به خدا نیاز داریم و هر چند همیشه بهش احتیاج داریم ولی تا مشکلی برامون می یاد فورلی میفهمیم فقط یکی میتونه کمک کنه واون تنها خدامونه.

هر چی گناه کرده باشیم بازم اونه که هیچ وقت به ما پشت نمیکنه.

توهمه ی دادگاهها دنیا زیاد به آدما فرصت نمیدن اگه خطا کنی مجازات       می شی ولی تو دادگاه خدا به انسان فرصت داده شده که دوباره بر گرده ولی ما آدماهمین که به آرزومون رسیدیم فراموش میکنیم قولی که به خدامون دادیم ولی بازم این خداست که مهربونترین نسبت به بنده هاشه.

 

من اول میگم:خدایا من گناهکارم زیاد گناه کردم منو ببخش.

دوم میگم:چند وقته خیلی کمکم کردی ممنونم .

خدایا تو تنها کسی هستی که هیچ کس نمیتونه ازم بگیره هرگز دوست ندارم بنده ی گناهکارت باشم .

کمکم کن خیلی احتیاج دارم.

بنده ی گناهکار خدا(سامان)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 21:24  توسط سامان & مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام دوستای گلم اول از همه خوشحالم که وبلاگمون رو واسه بازدید انتخاب کردین من سامان که این وبلاگ رو با کمک بهترین دوستم مهسا مینویسیم تو این وبلاگ مهسا جون از شعرای خودش هم براتون مینویسه.امیدواریم به کمک شما گلای مهربون یه وبلاگ ناز و خوشگل ترتیب بدیم.

من و مهسا جون منتظر نظراتون هستیم.

نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل تیر 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
دوستای گلم
سارا
راز(سر گل)
جوجه کوچولو سردشه
هدیه گرافیک
دنیای خاکستر نشینی
یه رهگذر تنها در جمع
وبلاگ همه کاره دوست گلم محمد
ساز درویش
شراره دختر پاییز
آتوسا دختر اتش
یادگاری مریم
عاشق تو
سرزمین عشق
ناخدا با خدا
تنهاتر از سکوت
دیونه خونه
سایت خیاو
چند تکه آرزو(شیوا)
صدایم کن (نازی)
یه وجب خاک ماله من(نق نقو)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 


? پخش آهنگ :


Erorr in Your Internet Explorer !!!



online
Online Dating